محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
557
مخزن الأدوية ( ط . ج )
بلكه نقى از اخلاط فاسده باشد و بعد از آن از استعمال آب سرد و هواى سرد و حموضات اجتناب نمايند و اگر مثنى نمايند يعنى روز دويّم بر عضوى كه زلو چسبانيدهاند باز بچسبانند كه بقيه خون فاسدى كه در عضو مانده است بكشد بد نيست امّا بايد كه در عدد از روز پيش كمتر باشد مثلًا اگر در روز پيش ده عدد زلو چسبانيدهاند روز دوم پنج يا سه عدد بچسبانند و بايد كه ملاحظه حفظ قوّت نمايند و آن مقدار خون به يك دفعه نگيرند كه ضعف آورد و بر روى رگ بچسبانند و بهتر آن آنست كه زلوى جيّد مختار را قبل از چسبانيدن زمانى نگون بدارند كه آنچه خورده است قى كند و دفع نمايد و عضو شخص مريض را چندان بمالند كه سرخ گردد اگر ممكن باشد پس زلو بچسپانند و بعد از پر شدن آن از خون زلو را از عضو به زور جدا نكنند بلكه بگذارند تا پر از خون شده و سير گشته خودبخود جدا گردد و با اندك خاكستر و يا نمك بر دهن آن بپاشند و يا اندك پياز را بر دهن آن رسانند كه خودبخود بدين اعمال جدا مىگردد پس موضع دهن آن را لمحه به لمحه با پارچه كرباس نازكى كهنه پاك نمايند تا خون آن بند گردد اگر بسيار آيد و بند نگردد آن زمان با قدرى خاكستر و يا با ادويه حابسه دم بند نمايند و اگر آن موضع به سبب رسيدن آب يا هوا درد و يا ورم كند و خارش بسيار نمايد آن موضع را با زردچوبه كوفته بيخته در خرقه بسته تكميد نمايند و يا با آب سوده گرم كرده مكرر ضماد نمايند و از آب و هواى سرد محفوظ دارند و چون بعد از جدا شدن قدرى نمك بر دهن آن زلو بپاشند جميع خونها را قى كرده دفع نمايد و بميرد و اگر احياناً آب زلودار بنوشند و در گلو زلو بماند تدبير اخراج آن آنست كه غرغره با سركه و نمك نمايند تا برآيد . علك به كسر عين و سكون لام و كاف اسم جنس چيزى است كه قابل مضغ باشد و از هم نپاشد مانند سقز و مصطكى و امثال اينها . علك البطم به كسر عين و سكون لام و كاف و الف و لام و ضم باى موحده و سكون طاى مهمله و ميم به فارسى سقز و به اصفهانى قندرون نامند . ماهيت آن : صمغ درخت بطم است خشك آن را قلفون گويند . طبيعت آن : در آخر دويّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : محلل و ملطف و مقوى هاضمه و مدر بول و منقى اوساخ و به اتفاق حكماى يونان و روم در جميع افعال بهتر از مصطكى است . * اعضاء الدماغ و الحلق و المعده * خاييدن آن جهت جذب و جلب رطوبات بلاغم از دماغ و تنقيه آن و حلق از اخلاط لزجه و تقويت معده به تحليل رطوبات آن مفيد . * اعضاء النفس و القلب * چون يك اوقيه آن را با دو اوقيه پيه گرده بز در قدر مضاعف بگذارند و تمامى آن را در سه شب وقت خواب بنوشند جهت سرفه رطوبى و خفقان بىعديل . * القروح و الجروح و غيرها * با عسل جهت زخمهاى باطنى و با سندروس و زرده تخم مرغ نيم برشت جهت كسر اعضا و رفع اعيا و در رويانيدن گوشت در زخمها مانند راتينج است و در مراهم بدل آن داخل مىكنند و ضماد گداخته آن در پيه بز جهت رفع كجى ناخن و درد اعضا و شقاق مزمن خصوصاً با قدرى شنجرف مجرب و با روغن زيتون جهت تحليل اورام و شكاف عضل و تقويت عصب و حكه كهنه نافع . مضر محرورين ، مصلح آن سكنجبين و گويند مضر عصب ، مصلح آن عسل است . مقدار شربت آن : يك مثقال . علك الانباط به فتح الف و سكون نون و فتح باى موحده و الف و طاى مهمله علك البطم است و اسحاق بن عمران گويد صمغ درخت پسته است و در منافع مانند سقز . بهترين آن سفيد مايل به زردى است . عليق به ضم عين و فتح لام و سكون ياى مثناة تحتانيه و قاف به يونانى باطس و به لاطينى روس و ساير و به فارسى ورد و به شيرازى توت سه گل و در ديلم تموش و به تركى بكورنيكان نامند . ماهيت آن : دو نوع است غير جبلى و جبلى و غير جبلى آن را به لاطينى سارساهوره نامند و آن نباتى است خاردار در برگ و گل شبيه به گل سرخ و ثمر آن در شكل و طعم مانند توت سياه اندك مدور سه پهلو . طبيعت آن : مركب القوى و سردى و خشكى بر آن غالب تا به درجه دويّم . افعال و خواص آن : جميع اجزاى آن مجفف و مبرد و رادع و حابس نفث الدم و نزف الدم و سيلان رحم و مقوى احشا . * الرأس * ضماد برگ آن جهت زخمهاى سر و برآمدگى حدقه . * العين * عصاره برگ و ساق تازه مسحوق آن با اندك صمغ جهت جميع امراض حاره و بارده چشم خصوصاً قرحه و دمعه و ناخنه و اورم و برآمدگى آن . * الفم * خاييدن برگ آن جهت قروح لثه و استرخاى آن و قلاع و بدبويى دهان و جراحات تازه آن و همچنين خاييدن ثمر رسيده آن . * اعضاء الغذاء و النفض * آشاميدن آب برگ و ساق تازه با اندك صمغ عربى جهت تقويت معده و نفث الدم و حبس اسهال و فضلات و بواسير و آشاميدن آب طبيخ برگ و ثمر آن و با گلاب در حين حيض مانع حمل و